در محفلی نشسته بودم با چند نفری از هم قطار ها مشغول بحث و جدل بر سر انتخابات و تحریم یا مشارکت که شنیدم یکی از میانه ی جمع گفت : " آقا بر سر این مردم که به هیچ صراطی مستقیم نیستند باید آنقدر فشار آورده شود تا روزی که ظرف تحمل جامعه بترکد و حاصل این ترکش و انفجار ، انقلابی شود که بنیان استبداد و خودکامگی را بر اندازد " . شنیدن جمله ی او همان و بحث متعاقب جمع راجع به آن همان . سخنش سخت به فکرم واداشت که چگونه است کسانی که در بطن همین جامعه تنفس میکنند دل از همه ی راههای دیگر نیل به آزادی و دموکراسی بریده و به این نظریه که بی مناسبت نمیدانم "" فشار از بالا و انفجار در پایین "" نامگذاری اش کنم ، روی آورده اند . ساعتی فارغ از بحث و مناظره ی دوستان - که حالا صدایشان نیز به رسم رایج اینگونه بحث ها اندکی بالا رفته بود - به چند و چون این نظریه ی تازه شنیده فکر میکردم تا دیدم بهانه ای هم یافته ام که از انتخابات و راه پیش رو چند کلمه ای قلمی کنم .
به عقب تر رفتم و به سالهای قبل از دوم خرداد ۷۶ . مگر نه آنکه آن روزها ...