تبليغاتX
میرزا بنویس
اندر حکایت کوله پشتی و دل پیچه ای که می آورد !
به نظر شما این برنامه ی کوله پشتی حامل کدام نکته ی دندانگیر آموزشی یا فرهنگیست که هر شب و در پر بیننده ترین ساعت به روی آنتن میرود ؟ این فرمول قدیمی برنامه سازی در تلویزیون که آدمی مثلا موفق در یک زمینه را بردارند کنار مجری برنامه بنشانند تا به سوالات تکراری و ثابت او جوابهای قالبی و همیشگی بدهد ، تا کی قرار است هر چند وقت یک بار منجر به ساخت چنین برنامه های گاهی مضحک و گاهی واقعا مهوع شود ؟! لطفا مثل همیشه از یادآوری " مخاطب عام " در تلویزیون استفاده نکنید چرا که من واقعا نمیدانم دیدن مجموعه ای از آدمهای موفق که همگی در غایت ایمان ، اخلاق ، فروتنی و عشق و خانواده دوستی و سایر فاکتورهای ابدی تلویزیون برای نمایش کسی که قرارست الگو باشد !  هستند ، آدمهایی که اگر مرد باشند و سنشان قد بده حتما سابقه ی رزمندگی و حضور در جبهه های حق علیه باطل دارند ( و در غیر اینصورت هم لابد از خانواده ی شهیدند ! ) ، اگر هم زن باشند حجابشان در راستای " خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون شهید است " تنظیم شده و البته دسته جمعی هم کیلو کیلو حرفهای شعاری و نخ نما شده آورده اند که تحویل مخاطب دهند ، آیا عامی ترین مخاطب عام را هم بجای آن الگو برداری که مقصود سازندگان برنامه است ، به ریشخند و تمسخر این همه تشابه و همسانی و کلیشه پردازی نمی رساند ؟!!

جالب تر اینکه این برنامه برای به غایت رساندن دوز تهوع زایی (!) ، از مجری خود - فرزاد حسنی - هم بهترین استفاده ها را میکند ! جوان ابرو گرفته ی ظاهرا خوش سر و زبان که لابد قرارست مظهر نسل نوینی از مجری های تلویزیون باشد که آمده اند تا خاطره ی مجری گری های کسالت بار سالهای گذشته را از ذهن مخاطب پاک کنند . اما آنچنان به خود شیفتگی حاد مبتلاست که افاضه ی فضل و معلوماتش در این برنامه دیگر عرصه و زمینه نمی شناسد ! از اخلاق و فلسفه و هنر و دانشگاه و ... بگیرید تا برسید به اینترنت و چت و اس ام اس ! فقط مانده که ایشان راجع به فواید گاو در زندگی بشر هم داد سخن دهد !! و باز جالب تر اینکه این آدم که نیمچه استعدادی نشان داده بود در بازیگری ( انصافا در آن مجموعه ی کذایی مسافری از هند نقش آرش را بد در نیاورده بود ) و نمیدانم با طناب چه کسی به چاه مجری گری این برنامه افتاد ، آنقدر خود را مرکز عالم پنداشته که به انتقادات بیشماری که از ابتدای پخش برنامه وجود داشته این چنین پاسخ میدهد : " این حرف ها تنها از یک ذهن بیمار بر می آید " ( جوابی که به سید رضا شکر اللهی داده بود ) ! خب وقتی بقول خودش " مخاطبین روزی ۴۰۰۰ نامه ی محبت آمیز برای این برنامه می فرستند - " ( کذا ! ) لابد منتقدین جملگی بیمارانی تنگ نظر و حسودند که چشم ندارند این همه موفقیت را ببینند !! ( راستی عدد ۴۰۰۰ آن هم فقط برای نامه ها قدری خنده دار نیست ؟! )

تازه همه ی اینها را باید با خوش رقصی های دائمی اش برای تلویزیونی ها جمع کرد تا به تصویر واضح تری از او و برنامه اش رسید . از اشک ریختن به پای خاطرات مهمان برنامه که از جنگ و جبهه میگوید تا درفشانی های سیاسی عقیدتی که سخت به مذاق بالانشینان رسانه ی ملی خوش می آید و قس علی هذا ! گرچه که این یکی لا اقل از ویژگی های منحصر به فرد فرزاد حسنی نیست ! و در این سالها سخت عادت کرده ایم به رویت این دستمال در دست مبارک بیشتر مجری های تلویزیون . یکی از نمونه های بارزش هم همین رضا جاودانی که بعد از بازی پرتغال و هلند در برنامه ی یک جهان یک جام ، پای برهنه وسط سخن همه می پرید تا دائم تکرار کند که اینها که خود را مظهر تمدن و حقوق بشر ( کذا ! ) میدانند چرا در میدان فوتبال چنین و چنان کردند ... !

سخن ها از این دست بسیار است اما صد حیف که گوشی در رسانه ی ملی بدهکارشان نیست ! و اما راجع به این برنامه ی مستطاب می ماند تنها یک نکته و آن هم اشاره به عادت جاودانه ی تلویزیون است که هر برنامه ای را اگر در یک مقطع زمانی به موفقیت مختصری رسید ، آنقدر سریالی و کشدارش میکند که به معنی واقع کلمه بوی گندش بلند شود ! خودتان بشمرید چند برنامه و مجموعه ی تلویزیونی در سالهای اخیر دیده اید که شماره ی دو و سه شان هم ساخته شد و یکی از قبلی بی مزه تر و لوس تر بودند ؟ واقعا این اصرار جام جم نشینان به حفظ سیاست محدود کردن سازندگان برنامه در دایره ی بسته ی خودی ها می ارزد به اینکه نتیجه اش برنامه ای  چنین دل پیچه آور مثل کوله پشتی باشد ؟

پی نوشت : ببینید این ناصر خالدیان چه جالب نوشته در باب چگونگی بالا رفتن از آنتن :

" راحت باشيد
وقتي مهماني به برنامه دعوت شده خودتان را روي مبل‌ها پهن كنيد و لنگ‌تان را هم مي‌توانيد به ميزان دلخواه باز كنيد. راحت و صميمي همين طور كه در خانه نشسته‌ايد. اصلاً كفش‌تان را دربياوريد و پايتان را در حالي كه انگشت بزرگ آن از جوراب سوراخ شده زده بيرون، روي ميز بگذاريد. به ميهمان برنامه هم مي‌توانيد بگوييد: لطفاً راحت باشين، مجلس خودموني و بي‌تعارفيه. پيژامه بدم خدمتتون!؟
وسط حرف ديگران هم براي هر چه بيشتر طبيعي بودن اين «راحتي» و خودماني بودن مي‌توانيد انگشت توي دماغ كنيد و اگر افاقه نكرد دستمالي دربياوريد و با سر و صدا در آن فين كنيد.
وقتي كه مهمان برنامه مشغول صحبت كردن است شما با صدابردار و تصويربردار در پشت صحنه كل كل كنيد يا آنها را دست بيندازيد و قاه قاه بخنديد. وقتي مهمان برنامه با تعجب ساكت شد كه ببيند شما به او توجه مي‌كنيد، بگوييد: چيزي نيس عزيزم شما حرفتو بزن!

■ مهم باشيد
به طور كل تاريخ بشريت به دو دوره تقسيم مي‌شود. يك دوره از خلقت آدم ابوالبشر تا قبل از آمدن شما به تلويزيون و دوره‌ي ديگر بعد از آمدن شما به تلويزيون كه يك انقلاب عظيم فرهنگي و رسانه‌اي به راه افتاد.
در مطبوعات در مورد اهميت وجودي و پرستيژ خود مصاحبه كنيد. مطبوعات زرد عاشق تيپ‌هايي امثال شما هستند و البته چون تيراژ بالايي هم دارند بيشتر از هر نشريه‌ي علمي  ... "

ادامه ی مطلب را در وبلاگ خودش بخوانید ( حتما بخوانید ! )

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385 |

زمانه ی قند و شکر !
این رادیو زمانه که همه اش قند و شکر است . تک شاخه که نه ، باغچه ی گلی است در میانه ی وبستان و وبلاگستان پارسی که مدتهاست خزانی شده . راستی یک خدا قوت و هزار آفرین به همت این مهدی جامی عزیز و همه ی یارانش در زمانه ی وبلاگستان . از دیروز که پخش زنده ی زمانه آغاز شد رفتم تا ببینم چه آورده اند که این همه سر و صدا کرده . با همان بدگمانی همیشگی به اتصال دوزاری دایل آپ ! اما صدای زمانه آنچنان لطیف و خرامان آمد که چند دقیقه ای مسحور نشستم به شنیدن . دخترک مجری به زبان شیرین افغانی معرفی میکرد و هم آهنگ های دوست داشتنی افغانی ، ازبکی و ... پخش میشد . انگار در گنجه ای به رویت باز کرده اند که مملوست از آنچه مدتهاست دوست داشته ای ببینی . حسابی کیفور شدم . از دیروز تا الان هم بحال جوگرفتگی هر که را دیدم از زمانه برایش گفتم و لینک هم دادم با تاکیدات فراوان که حتما برو و ببین ( بشنو البته ! ) خلاصه قصه دراز نکنم که زمانه خود گویاست . بروید تا بگوید ! کاری هم به نقد های مثبت و منفی که هنوز زمانه نیامده سر راهش قطار شده اند ندارم . هنوز زود است برای نقد . گرچه تشویق و همدلی که زمان نمیخواهد و خوشحالم از اینکه وبلاگستان فارسی در این یکی کم نذاشته . زمانه شاید فعلا همان گنجه ی آهنگ بیشتر نباشد اما مطمئن باشید آینده اش روشن است مثل آفتاب . پس این روزها زمانه را بشنوید میان وبگردی هایتان ، هر چه نباشد لا اقل خاطرتان را منبسط میکند در میان این همه دی سی و فیلترینگ و باز ( ‌Buzz ! ) ! راجع به زمانه و ایده ها که دارد خود مهدی و دوستانش سخن ها گفته اند و میگویند . سری به سایت و وبلاگشان بزنید تا بدانید تولد زمانه سرفصلی میتواند باشد در تقویم وبستان فارسی .  
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385

دو کلمه حرف حساب !

 "  ... ببينم اگر همين هايي که حادثه ی تاسوکي را درست کردند يا يک گروه ديگری در شمال يا جنوب ايران مي رفت و يک ارتش کوچک درست مي کرد و عکس رهبر يک کشور ديگر را هم نصب مي کرد در تشکيلات اداری اش آنوقت چه مي گفتيد؟ حزب الله لبنان همين وضعيت را دارد. ارتش درست کرده، تانک و توپ دارند و بيشتر از اين که پيرو تشکيلات سياسي لبنان باشند دنباله روی ايران هستند. جمهوری اسلامي و همه ی ما ايراني ها برای خودمان همين وضعيت را در ايران تحمل نمي کنيم و اسمشان را جدايي طلب مي گذاريم. هزار جور نمونه اش را هم داريم که با رضايت تمام به سرنگون شدن جدايي طلب ها با رضايت نگاه کرده ايم آنوقت به حزب الله که نگاه مي کنيم يادمان مي رود که اين ها اصلأ يک کشوری درست کرده اند در داخل لبنان. خوب منتظريد همسايگان لبنان بنشينند تماشا کنند؟ يک کودتای نوژه در ايران شد هنوز که هنوز است هر بار که حرفي مي شود هزار جور طعنه به ارتشي ها مي زنند که نوژه يادتان هست؟ آنوقت حزب الله لبنان يک قسمتي از کشور را گرفته و علم و کتل زده برای خودش. مي دانيد من مقايسه که مي کنم مي بينم حزب الله و تاسوکي ها مثل هم هستند. ادعايشان يک جور است. حالا اگر پاکستاني ها مثلأ بريزند تاسوکي ها را قلع و قمع کنند جمهوری اسلامي مخالفت مي کند؟ حالا يک روزی بلاخره معلوم مي شود که دليل حمايت از عرب ها در جمهوری اسلامي اين است که اصلأ عرب ها دارند حکومت ايران را اداره مي کنند. وقتي رئيس مجلس اعلای انقلاب اسلامي عراق مي شود رئيس عدليه ی ايران خوب خودتان باقي اش را بخواني! "

از آزاد نویس

پی نوشت : البته در مورد اینکه نشستن رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در راس عدلیه ایران باید به این نتیجه گیری خطی منجر شود که عرب ها حکومت ایران را اداره میکنند ، حرف بسیار است که باشد برای بعد !

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

مشروطه ي ايراني !
اين متن دستوريست كه جناب مظفرالدين شاه قاجار خطاب به صدر اعظمش نوشته براي فراهم كردن اسباب مشروطه در اين مملكت . درست يك قرن پيش .

" جناب اشرف صدراعظم؛

از آن جايی که حضرت باری جل شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ايران را به کف با کفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی ايران و رعايای صديق خودمان قرار داده؛ لهذا در اين موقع که رای و اراده همايون ما بدان تعلق گرفته که برای رفاهيت و امنيت قاطبه اهالی ايران و تشييد مبانی دولت و اصلاحات مقتضيه، به مرور در دواير دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود، چنان مصمم شديم که مجلس شورای ملی از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاکين و تجار و اصناف؛ به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه طهران تشکيل و تنظيم شود، در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده و به هيئت وزراء دولتخواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ايران خواهد شد، اعانت و کمک لازمه را بنمايند و در کمال امنيت و اطمينان عقايد خودشان را در خير دولت و ملت به عرض برسانند که به صحه ملوکانه موشح و بعون الله تعالی به موقع اجرا گذارده شود.

بديهی است که به اين دستخط مبارک نظامنامه ترتيبات اين مجلس و اسباب و لوازم تشکيل آن را موافق تصويب و امضای منتخبين از اين تاريخ مرتب و مهيا خواهيد نمود. اين مجلس شورای مرقوم که نگهبان عدل ما است افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملکت و اجرای قوانين شرع مقدس شروع نماييد و نيز مقرر می فرماييم که سواد اين دستخط مبارک را اعلام و منتشر نماييد، تا قاطبه اهالی از نيات حسنه ما که تماما راجع به ترقی دولت و ملت ايران است کما ينبغی مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگويی دولت و اين نعمت بی زوال باشند. "

در قصر صاحبقرانيه
به تاريخ ۱۴ جمادی الثانيه در سال يازدهم سلطنت

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385