چندی پیش در مطلبی که در آستانه ی بیست و هشت مرداد نوشته شد ، کتابی معرفی کرده بودم بنام همه ی مردان شاه . تالیف استیفن کینزر . کتاب ، شرح قصه ی کودتای بیست و هشت مرداد بود که چون زبانی روایی داشت و داستان را آنگونه با هیجان ها و جاذبه های داستانی نقل کرده بود ، خواندنش برای اهل کتاب به نظرم خالی از لطف نیامد . هم از آن جهت که بهانه ای میشد برای یک دوستدار تاریخ که در آن روزها پرونده ی کودتا را باز هم ورقی بزند و هم بیشتر از اینرو که میدانم مخاطب عام ، حوصله ی خواندن کتاب های قطور تاریخی که مملوست از پاورقی و پی نوشت های عریض و طویل ندارد و این کتاب به لطف داستان گونه بودنش میتواند بدون سر رفتن حوصله ی خواننده ، نکته ها به او بیاموزد از تاریخ همین پنجاه و چند سال قبل کشورش .
باری ، چیزی نگذشته بود که کتاب ارزشمند خواب آشفته ی نفت به دستم رسید . کتابی که در سه جلد به روایت مفصل کودتا و پیش و پس از آن پرداخته و به تعبیر بیشتر صاحبنظران یکی از بهترین اسنادیست که تا کنون در تحقیق راجع به این مقطع زمانی ارائه شده است . نوشته ی محقق والاقدر محمد علی موحد و کاری از نشر کارنامه . موحد در پی نوشتی که در جلد سوم کتاب ( از کودتای ۲۸ مرداد تا سقوط زاهدی ) چاپ شده است ، نقدی هم آورده بر همین کتاب همه ی مردان شاه که حیف است آنها که این کتاب را خوانده اند از آن بی نصیب بمانند .
او ابتدا راجع به خود کتاب و نویسنده اش می نویسد :
" کتاب او البته به لحاظ نویسندگی خوب و مهیج است و آقای کینزر بعنوان خبرنگار روزنامه فوت و فن کار را بلد است و میداند که گزارش خود را چگونه تنظیم کند که خواننده ی معمولی را سرگرم و مجذوب گرداند . اما این کتاب جنبه ی تحقیق ندارد و هیچ مطلب تازه ای را از ماجرای مصدق و کودتا در اختیار ما نمی گذارد . اتکای نویسنده ی آن بر نوشته های دیگران است که هر چه از آن میان شگفت و هیجان انگیز یافته بدون تحقیق در صحت و سقم آن پشت سر هم آورده است . امریکایی ها غالبا این هنر را دارند که با سفری کوتاه به کشوری ، و آشنایی مختصر و فی الجمله ، با دهن پر باد از ماضی و مستقبل و حال آن کشور سخن می گویند . خبرنگار هم که به اقتضای حرفه ای که دارد حدش به شارع است . کینزر سفری به ایران کرده و مقداری کتاب و مقاله راجع به ایران خوانده است . او در کتاب خود تنها به ماجرای دکتر مصدق و ۲۸ مرداد اکتفا نکرده بلکه تاریخ ایران را از آغاز تا امروز ورق میزند و به کشفیاتی غریب نایل میشود از این قبیل :
دیانت زردشت به ایرانیان آموخت که شهروندان حق دارند از یک رهبری روشن بین برخوردار باشند و این حق برخورداری از رهبر روشن بین یک حق غیر قابل انتقال است . دیانت زردشت به آنان آموخت که نه تنها وظیفه دارند از شاهان خوب فرمان برند بلکه وظیفه دارند که در برابر شاهان بد قیام کنند .
کینزر از کوروش و زردشت می گیرد تا حمله ی عرب و به آتش کشیدن کتابخانه ی سلطنتی ساسانیان و اسلام و تشیع و فردوسی و مولوی و شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی و آخرین پادشاه قاجار . و از هر دری سخن میگوید . از شاهنامه نقل میکند ، از قول یک سردار سپاه ایران :
نفرین بر این جهان ، نفرین بر این زمان ، نفرین بر این سرنوشت ! عرب های وحشی آمده اند تا مرا به زور مسلمان کنند .
و نیز از قول رستم فرخ زاد :
ای ایران ، کجایند آن شهریاران که ترا به عدالت و انصاف و سخاوت آراستند . ترا با شکوه و جلال زیب و زینت دادند . آنها رفته اند ؟ از آن روز که عرب های بدوی و وحشی غیر متمدن و خشن دختر پادشاه ترا در کوچه و در بازار چارپایان فروختند دیگر روز خوشی ندیدی و در ظلمت فرو رفتی .
حالا اگر شما در تعالیم زردشت از این دست اندیشه های مدرن : حق غیر قابل انتقال شهروند برای تمتع از یک حکومت روشن و وظیفه ی قیام علیه حکومت جور سراغ ندارید یا آنچه را که کینزر نقل کرده است در شاهنامه ندیده اید تقصیر از خودتان بوده است . "
و در ادامه اینکه کینزر محقق امریکایی با مختصر شناختی که از ایران و اسلام پیدا کرده خود را مجاز به افاضه راجع به اسلام و عقاید مذهبی ما دانسته را ریشخند می کند و می نویسد :
" اما کینزر تنها کارشناس ایران باستان نیست . اسلام شناس هم هست . افاضات او درین زمینه کاملا بکر و بی سابقه است . او میگوید :
نود درصد مسلمانان سنی هستند و سنیان شهادت علی و حسین را وقعی چندان نمی نهند . اما آن دو به نظر ایرانیان قهرمانانی هستند که بر وفق سنت زردشتی در برابر حکومتی که فاسد شده و از همین رو فر خود را از دست داده بود سر به شورش برداشتند . ایرانیان بر این باورند که آنان ( علی و حسین ) خود را ، چنان که بر هر مرد پرهیزگار راستین واجب است در مقابله ی شر و پلیدی قربانی کردند . "
سپس اشاره میکند به اینکه نویسنده ی کتاب همه ی مردان شاه با آنکه خود را مدعی تحقیق میداند در بعض جاها سند تحقیقی خود را از میان نقلیات و قصه های عوام پیدا میکند :
" کینزر قصه ای هم از رضا شاه نقل میکند که رفت همدان ، به او گفتند که نانواها از پخت خودداری میکنند تا قیمت نان گران شود . رضا شاه دستور داد اولین نانوا را که در سر راهش بود زنده زنده توی تنور انداختند . از فردا صبح نانوایی های شهر پر از نان ارزان بود . " !
و در ادامه به اطلاعاتی در کتاب میرسد که در جایی ثبت نیست و یا حتی خلاف آن با سند ثبت شده و در این باره می نویسد :
" او میگوید رضا شاه با رشوه گرفتن از معاملات خارجی و اخاذی از روسای قبایل به ثروت عظیمی دست یافت . این که رضا شاه از معاملات خارجی رشوه گرفته باشد مطلب تازه ای است و اگر بوده نویسنده باید مدرک آنرا نشان میداد . باز او می نویسد : پدر آیت الله کاشانی در جنگ جهانی اول در جریان جنگ با انگلیسی ها در بین النهرین کشته شد . و ما میدانیم که پدر آیت الله کاشانی در جنگ کشته نشد و در سال ۱۳۳۷ قمری وفات یافت و در کاظمین مدفون شد . "
سپس به ماجرای ده هزار دلاری اشاره میکند که بنا به روایت کینزر ، در روز کودتا از طرف سیا به کاشانی برای همکاری پرداخت شده و صحت این ادعا را با بررسی بعضی اسناد دیگر مورد تردید می بیند .
اما آنجا که بیشتر به نظرم جالب آمد در این نقد مفصل ، اشاره ی موحد به دو ترجمه ای است که تا کنون از این کتاب خوانده :
" ترجمه ای فارسی از این کتاب زیر عنوان همه ی آدم های شاه به بازار آمده است . نگارنده خواستم تا برخی از مواردی را که در سطور بالا آورده ام به این ترجمه ی فارسی ارجاع دهم تا خوانندگانی که بخواهند با مراجعه به آن از تفصیل مطالب آگاهی یابند . با این نیت رفتم به سراغ مطالبی که کینزر در صفحه ی ۲۱ کتاب به ادعای نقل از شاهنامه آورده است . معلوم شد مترجم محترم به ذوق و سلیقه ی خود مقداری شعر از شاهنامه برداشته و در ازای مطلب کینزر گذاشته است که محتوا و مضمون آنها ابدا مطابقت ندارد و نیز چند صفحه ی دیگر هم به جای مطالبی که کینزر در صفحه ی ۲۶ کتاب خود به مولانا جلال الدین رومی نسبت داده غزلی از دیوان شمس آورده ، سراپا مغلوط ، که مضمون آن هم با متن کینزر مطابقت ندارد . این ابتکار بی معنای مترجم از جهات دیگر هم می لنگد چون دو بیت از آنها که شهرت زیادی هم دارد الحاقی است و از شاهنامه نیست و نه بیت دیگر که به ادعای نقل از هجونامه ی فردوسی آورده است اصلا ربطی به هجونامه - که آن هم مجعول و ساختگی است - ندارد . آن شعرها از شیون باربد رامشگر بر خسرو پرویز در شاهنامه برداشته شده نوحه سرایی های باربد است که از جهرم به تیسفون آمده و برای خسرو پرویز در زندان شیرویه شیون میکند . با خود گفتم گناه مترجم چیست چون واقعا اشعاری که بتوان آنها را با روایت کینزر منطبق دانست در شاهنامه وجود ندارد ولی خب چه ضرورتی در میان بوده است که مترجم چیزهایی را که نویسنده ی متن نگفته است به جای چیزهایی که او گفته است بگذارد ؟ "
و این تنها حکایت مترجم اول است . موحد ترجمه ی دیگری هم خوانده و از خجالت این یکی هم البته در آمده :
" چند روز بعد خبر از ترجمه ی تازه ی دیگری از کتاب کینزر ، این بار تحت عنوان همه ی مردان شاه ، داد و نسخه ی آنرا برای من فرستاد . من از اینکه کتابی چندان ناچیز و پر از اشتباهات و سطحی نگری ها ، به صرف آنکه نوشته ی یک نفر امریکایی بوده و در خارج از ایران به چاپ رسیده است ، مترجمان و ناشران آنرا حلوا حلوا میکنند و در مدتی کوتاه ترجمه های متعدد سردستی از آن به بازار می آید متاسف بودم و لیکن در هر حال گمان می بردم مترجم دوم باری کار مترجم اول را دیده و انحرافات او را اصلاح و جبران کرده باشد . تاسف من بیشتر شد وقتی دیدم که این حداقل خوش بینی هم نابجا بوده است . مترجم دوم نیز همان اشعار بی ربطی را که مترجم اول از شاهنامه و دیوان شمس آورده بود ، با یک رشته غلط های تازه تر و بیشتر ، تکرار کرده با این تفاوت که اگر اولی از شیون باربد رامشگر بر خسرو پرویز به ۱۲ بیت اکتفا نموده بود دومی ۱۹ بیت از آنرا نقل کرده و اگر اولی از غزل مولانا ۷ بیت بیشتر نیاورده این یکی ۱۲ بیت آن را آورده و خود را با مشکل اصلی که مضمون آن غزل با متن کینزر همخوانی ندارد آشنا نساخته است . این گونه دخل و تصرفات و هوس بازی های حاکی از بی مسئولیتی و لجام گسیختگی منحصر به یکی دو مورد که اشاره کردم نیست . وقتی مترجمی می نویسد که رحلت پیغمبر در سال ۹ شمسی و خلافت امیر المومنین در سال ۳۵ شمسی اتفاق افتاد ، میزان سواد و اطلاعات او روشن میشود . در یک ترجمه میخوانیم :
زرتشت پیامبر زمانی تقریبی میان قرن های هفتم و دهم قبل از میلاد در شمال شرقی ایران امروزی زندگی میکرد .
و مترجم دیگر در ازای همان متن می نویسد :
زرتشت پیامبر که بعدها اروپایی ها وی را بنام زاراتوسترا شناختند در حوالی سده های دهم و هفتم پیش از میلاد در جایی واقع در شمال غربی ایران کنونی می زیست و این کیش را پس از گذراندن یک رشته تاملات منجر به وحی الهی تبلیغ میکرد و اشاعه میداد .
این دو تکه از ترجمه ی متن واحد را دوباره بخوانید و دقت کنید . مترجم اول بخشی از متن را که درست نمی فهمیده از قلم انداخته و مترجم دوم هم که در هول و ولای به هم بافتن آن عبارت بدیع و پر معنی بوده از شدت دستپاچگی مولد زرتشت را از شمال شرق ایران به شمال غرب آن انتقال داده است . آری وقتی مترجمان شتابزده در مسابقه ی سرعت گرفتار می آیند بیش از این نمیتوان توقع داشت . "
در هر حال اینها که آوردم تنها نقد کتابی بود که قبل از این معرفی کرده بودم و شاهدی برای آنچه در آغاز سخن گفتم . بهانه ای شد شاید تا کتاب گرانقدر خواب آشفته ی نفت هم معرفی شود . چه ، همه ی اینها که آمد تنها بخشی از پی نوشت کتاب بود و بی گمانم که خود کتاب خواندنی ها بسیار بیشتر دارد از این مختصر . پس اگر مثل من علاقمند به داستان کودتا و یافتن دانسته های هر چه بیشتر از آن مقطع پر از گفتنی تاریخ معاصر هستید ، این کتاب را هم حتما تهیه کنید و لذت ببرید .
لینک های مرتبط با مطلب :
نقدی بر کتاب خواب آشفته ی نفت ، سیروس علی نژاد - بی بی سی فارسی
گفتگو با محمد علی موحد درباره ی خواب آشفته ی نفت - بی بی سی فارسی
ترومن خوب و آیزنهاور بد ، بررسی کتاب همه ی مردان شاه - عبدالله شهبازی